تبليغاتX
همدم بی کسی
همدم بی کسی

کاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود

خداحافظ گل لادن٬ تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام

 از عشق٬ چه زندونی برام ساختن


خداحافظ گل پونه٬ گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه

 خوابی به چشمونم نمی شونه


یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند
یکی با دست ناپاکش

 گلای باغچمو سوزوند


تو این شب های تو در تو٬ خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی

 داره می باره از هر سو


خداحافظ گل مریم٬ گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی

 به آغوش تو برگردم


نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و

 شب غم بارونو بردارم


نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری

 بگو از شب چه می دونی؟


تو این رویای سر در گم٬ خداحافظ گل گندم


تو هم بازیچه ای

 بودی٬ تو دست سرد این مردم

http://www.nixiesplace.com/images/KissLips2.gif

نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 14:31 توسط عسل ورها| |

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

 
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست


گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن


گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست


پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف


تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست


گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت 


  جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست


رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت


بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست

نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 13:48 توسط عسل ورها| |

 

عشق باروح شقایق زیباست

عشق باحسرت عاشق زیباست

عشق بانبض دقایق زیباست

عشق بازهر حقایق زیباست

عشق بادرحسرت دیدارتوبودن زیباست

 

عشق یعنی همچو من شیدا شدن

عشق یعنی قطره دریا شدن

عشق یعنی یک شقایق غرق خون

عشق یعنی درد محنت دردرون

عشق یعنی سوز نی آه وشبان

عشق یعنی معنی رنگین کمان

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 16:42 توسط عسل ورها| |

کوثر خون تو میجوشد هنوز

کام جان زین باده مینوشد هنوز

در تجلی نور تو در تورجان

کربلایت هر زمان و هرمکان

قامتت تکیه گه عرش خدا

اوج خلق خالق ارض و سما

...

ای ید بیضای موسی یا حسین

ای دم خاک مسیحا یا حسین

از تو پیغمبر تو از پیغمبری

پاسدار دین حق تا محشری

ای حسین ای سرو بستان وجود

پیش توخیل ملایک در سجود

عشق را مفهوم و معنا نام تو

حسن مست قطره ای از جام تو

ای گل گلدان آغوش رسول

ار در مکتوم زهرای بتول

هر فضیلت را تو حرف آخری

در صدف عرش خدا را گوهری

گرستون برنیزه دین شد نماز

تو نمازی را ستون ای سرو ناز

عقل حیران در تو ودر کار تو

دل غریق ماتم خونبار تو

ای میان امت جدت غریب

ای عزیز بی شکسته بی شکیب

ای وجودت مظهر ایثار و دم

حق بع مظلومیتت خون گریه کرد

بر لب دریا لبت خشکیده بود

عاقبت حجلت به خون پیچیده بود

تن مشبک خشک لب گرمای ظهر

بین رحمان با تو راز سر به مهر

بهر پرواز تو هفتاد و دو بال

مقصدت قرب خدای ذوالجلال

ای رضای حق رضایت یا حسین

مشتری باشد خدایت یا حسین

یا حسین شرمنده ام از این سخن

من غلام تو تویی آقای من

...

کاروانی آمده اینک به دشت کربلا

تا کند طوفان نوح دیگری از خون بپا

کویی گردان کاروان سالار آن از کعبه شد

تا ز هفتاد و دو تن قربانی کند بر پا منا

آن منایی که بود ذبح عظیم آن حسین

تا سیه جامه شود کعبه نشیند در عزا

آن منایی که ذبیحش طفل شش ماهه بود

چون حبیب و مسلم بن عوسج گردد فدا

آمده تا پرچم آزادگی بر پاکند

 حق و باطل را جدا سازد به خون اولیا

امر بر معروف باشد مرکب رهوارشان

تا نگون گردد زمنکردر جهان ننگین لقا

می نوازد گوش عالم با گلوی خون فشان

ای بشر زیر ستم ذلت تو را نبود روا

...

آری آزادی بنازد در جهان زیرا حسین

کرده بر پا پرچم هیهات من الذله را

از سپاه ابن سعد ارد برون حر شهید

نهضت فرزند زهرا زنده سازد مرده را

کربلا خون گریه گن چون میشود در خاک تو

غوطه ور در خون خود  لب تشنه سبط مصطفی

فخر کن بر کعبه چون اینک بگیری در بغل

جسم صد چاک حسین بن علی خون خدا

چون علی اکبر فتد با فرق منشق بر زمین

مهمبت جبریل گردد خاک تو با صد نوا

بال خود را گستراند بر تن صد چاک او

همره بابش به سوی او نشیند در عزا

کربلا دستان مقتول علمدارت بود

آیت آزادگی و پرچم عزم و وفا

چون زدندان ابوالفضل افتد آن مشک تهی

میشود سیلی که کفر و شرک را سازد فنا

کربلا بر آن لعینان روز محشر شاه دین

کز جفاشان بانگ عمی العطش شد بر سما

کربلا چون تاب آری روز عاشوراکشد

عرش حق لرزاند و راس حسین سازد جدا

کربلا بر دامن طفلان چو آتش در گرفت

گو فرات آید به جوش و در کشد در خود تو را

 

[تصویر: 4bcc7db26218f.jpg]

نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 16:37 توسط عسل ورها| |

 
مـحرم کـه مـی آیـد؛دلــها خدایـی میــشـود ،
چشــم ها هـم  . . .
و آن را دلـیلـی نیـست ، بـه جـز معـجـزه ی خـون خـدا .
خـونـی کــه شــراره هـای آن ، تـا قیـام قیـامـت در دل ظلـم ستیـزان میـجوشـد
 
محرم کربلا
 
نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 17:9 توسط عسل ورها| |